خرید بک لینک
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را بـه ده برد تا بـه او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.ان دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:عالی بود پدر! پدر پرسید آیا بـه زندگی ان ها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد بـه آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و ان ها ستارگان را دارند.حیاط ما بـه دیوارهایش محدود میشود اما باغ آن ها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو بـه من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 20:03

دوستان عزیزم سال نو رو خدمت تون تبریک میگم.

امسال سال سختی برای ایران و مردمش بود. امیدوارم که سال جدید روزهای بهتری در انتظارمون باشه.
خیلی مواظب خودتون باشین و آرزوی بهترین ها رو براتون دارم

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 21:12

از خونِ جوانانِ وطن؛ لاله دمیده / از ماتمِ سروِ قدشان، سرو خمیده●♪♫چه کج رفتاری؛ ای چرخ / چه بدکرداری؛ ای چرخ●♪♫سرِ کین داری؛ ای چرخ / نه دین داری؛ نه آیین داری؛ ای چرخ!●♪♫نه دین داری؛ نه آیین داری؛ ای چرخ!●♪♫از ابرِ کرم خطه ری رشک ختن شد / دلتنگ چو من؛ مرغِ قفس بهر وطن شد●♪♫چه کج رفتاری؛ ای چرخ / چه بدکرداری؛ ای چرخ●♪♫سرِ کین داری؛ ای چرخ / نه دین داری؛ نه آیین داری؛ ای چرخ!●♪♫نه دین داری؛ نه آیین داری؛ ای چرخ!●♪♫ای مرغِ سحر؛ عشق ز پروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد وُ آواز نیامد●♪♫این مدعیان در طلبش؛ بی خبرانند / کانرا که خبر شد، خبری باز نیامد●♪♫از خونِ جوانانِ وطن؛ لاله دمیده / از ماتمِ سروِ قدشان، سرو خمیده●♪♫چه کج رفتاری؛ ای چرخ / چه بدکرداری؛ ای چرخ●♪♫سرِ کین داری؛ ای چرخ / نه دین داری؛ نه آیین داری؛ ای چرخ!●♪♫ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 19:14

خب خدا رو شکر واکسیناسیون کرونا هم سرعت گرفته و میدونم که اکثر شماها هم واکسن هاتون رو زدین. بازم خدا رو شکر. کمی امیدوار شدیم که دنیا میتونه به روزهای خوب خودش برگرده. 

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 12:08

روزگاری پسرکی فقیر برای گذران زندگی و تأمین مخارج تحصیلش دستفروشی میکرد؛ از این خانه به آن خانه میرفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی میکرد. تصمیم گرفت از خانهای مقداری غذا تقاضا کند. به طور اتفاقی در خانهای را زد. دختر جوان و زیبایی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود به جای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد. پسر به آهستگی شیر را سر کشید و گفت: «چقدر باید به شما بپردازم؟»دختر پاسخ داد: «چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازائی ندارد.»پسرک گفت: «پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری میکنم.»سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکیاش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت.سپس به اطاق مشاوره بازگشت تا هر چه زودتر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی از آن دکتر کلی گردید.آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 12:08

سلام دوستان عزیزم. سال نو همگی مبارک. براتون آرزوی بهترینا رو دارم. امیدوارم به همه آرزوهاتون در اولین سال از قرن جدید برسید.

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 12:08

سلام و درود به همه همکلاسی های قدیمی. سال 98 هم داره تموم میشه. این روزا همه بخاطر ویروس کرونا مجبوریم توی خونه ها بمونیم. خیلی سخته! ولی از این مرحله هم عبور میکنیم چون به آینده امید داریم. امیدوارم سال جدید سالی بهتر از امسال باشه. برای همه تون آرزوی موفقیت میکنم. آرزوی بهترین ها رو براتون دارم همکلاسی های عزیزم. پیشاپیش سال نو مبارک !!!!

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: دوشنبه 11 فروردين 1399 ساعت: 14:51

سعی کن آنقدر کامل باشی

که بزرگترین تنبیه تو

برای دیگران

گرفتن خودت از آنها باشد!

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 9:56

بچه ها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند؛

اگرکسی یاجایی را دوست داشته باشید

آنها را زیبا هم خواهید یافت،زیرا

حس زیبا دیدن همان عشق است

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 1:56

زندگی مانند یک آینه است
هنگامی که در آن لبخند, بزنیم بهترین نتایج را به دست خواهیم آورد

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:20

هر روزت را در لحظه حال زندگی, کن، به خاطر کسی که هستی سپاسگزار باش و از جهان پیرامونت قدردانی کن.

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:20

هر چه مغرورتر باشی
تشنه ترند برای با تو بودن
و هرچه دست نیافتنی باشی
بیشتر به دنبالت می آیند؛
امان از روزی که غروری نداشته باشی
و بی ریا به آنها محبت کنی
آن وقت تو را هیچ وقت نمی بینند؛
سادهـ از کنارت عبور می کنند

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:20

زندگی, مانند یک آینه است
هنگامی که در آن لبخند بزنیم بهترین نتایج را به دست خواهیم آورد

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:20

سلام و درود خدمت همه دوستان عزیزم. همکلاسی های عزیز. امیدوارم که حالتون خوب باشه. میدونم همه گرفتار کار و زندگی هستین. خواستم بگم که اگه میخواین کاری رو انجام بدین و در فکرش هستین، اونو انجام بدین. زیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:20

سلام به دوستان صنعتی 84 . اگه کسی تو وبلاگ میاد لطفا تو قسمت نظرات بگه. ممنون میشم. اوایل مهره و الان 12 سال از اولین باری که دانشگاه رفتیم و با هم آشنا شدیم میگذره و به این فکر میکردم که چقدر همه چی زود میگذره. اون موقع همه یه سری بچه های 17 یا 18 ساله که تازه از دبیرستان به دانشگاه اومده بودند، بودیم. همه چقدر سادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان باقری تاريخ: چهارشنبه 23 آبان 1397 ساعت: 19:20

صفحه بندی